همين
همزمان با يک جشن و شادماني دسته جمعي، فرديت زن کارگري به نام «كاترينا بلوم» آنچنان از سوي به اصطلاح نمايندگان و مدافعان اخلاق جمعي تهديد مي شود که در نهايت زن در واکنش به اين تهديد که در واقع تهديدي رسانه يي است، خبرنگار جواني را که به بهانه مصاحبه، حريم شخصي اش را در هم شکسته، به قتل مي رساند.
"" او ( هاينريش بل ) معتقد بود فاجعه اي كه وسايل ارتباط جمعي باگسترش فرهنگ ارتجاعي درافكار عمومي به وجود مي آورند و ترور شخصيتي كه انجام مي دهند ، عامل به وجود آوردن گروه هاي تروريستي است و خطر كار آنها به مراتب بيشتر از خطر يك فرد براي جامعه است ، چرا كه آنها افكار جمع كثيري از مردم رامسموم مي كنند و اينها حداكثر چند نفر را از ميان بر مي دارند.""
مقدمه حسن نقره چي بر ترجمه " آبروي از دست رفته كاترينا بلوم " يا خشونت چگونه شكل مي گيرد و به كجا مي انجامد . (اثر هاينريش بل )
پي نوشت : كتاب رو يك نفس خوندم و خيلي خيلي به نظرم جالب اومد. شايد خيلي دمكراتيك نباشم اگه بگم خبرنگارها و روزنامه نگار ها اكثرا يه مشت دروغ گو هستند . ياد مي گيرند چه جوري از كاه كوه بسازند و دروغ پردازي كنند و خود نسبت به اثرات آن بي تفاوت باشند و يا برعكس پول مي گيرند تا اثر خاصي، اغلب نادرست را بر ذهن مخاطب عام تحميل كنندو شايد خيلي هم تفاوت نباشد ميان خبرنگاران و روزنامه نگاران اينور آبي و اونور آبي .
1- همايش يك روزه گسترش روابط تجاري- اقتصادي جمهوري اسلامي ايران با جمهوري قزاقستان در تاريخ چهارم تيرماه در محل همايش هاي صدا و سيما با هدف تبادل اطلاعات در زمينه توانمندي هاي تجاري اقتصادي دو كشور و بررسي زمينه هاي همكاري مشترك برگزار شد ... گزارش حضورم تو اين همايش رو كه نوشتم و به رئيس تحويل دادم به اين فكر مي كردم كه جاي حاشيه هاي همايش تو گزارشم خاليه ... همايش هاي اينچنيني كه در ايران برگزار مي شه شايد شبيه يك راه فرار خوشايند ازيك روز كاري كسل كننده و خوردن غذا و هداياي كنفرانس ...باشد . اوائل فكر مي كردم سطوح مديريتي هر چقدر بالاتر ميره فرهنگ و كلاس و خلاصه تفكرات آدمها بهبود پيدا مي كنه . ولي در واقعيت اصلا اينطور نيست . يك شركت نمايشگاهي به زحمت افتاده ، مهمان دعوت كرده و كلي خرج كرده اومده همايش گذاشته و خانمي كه كنار من نشسته بود با همسرشون- مديران عامل يك شركت موفق -مشغول عكس گرفتن ازخودشون بودند و بعد ازصرف نهار هم رفتند.( و چند نمونه جالب ديگر ...)
تعداد مهمانان بعد ازنهار خيلي كم شد طوري كه حتي مجري همايش هم به اين موضوع اشاره كرد.البته شايد مثلا بعضي از كارشناسان در طي يك همايش به بي نتيجه بودن همايش پي ببرند و بروند- نميدونم – سيستم مديريت وكارشناسي اينچنيني بيمار به نظر مي رسد .
همايش براي من خيلي جالب بود .اينكه از زمان فروپاشي شوروي سابق مگر چند سال گذشته كه قزاقستان توانسته خود را به جايگاه كنوني اش برساند؟ قبل ازرفتن به آزاده و ندا گفتم قرار است به چنين همايشي بروم ، خنديدند و گفتند قزاقستان ! بعد از برگشتن اطلاعات كامل اقتصادي قزاقستان درمقايسه با ايران رو بهشون دادم و اين رو اضافه كردم كه ما ايراني ها به دلائل خاص و روشني اصلا اين كشورهاي دور و اطرافمون رو قبول نداريم ؛ عربا ؟ واه واه- تركيه ؟ نه بابا - قزاقستان ؟ حرفشم نزن ... اروپا ؟ اي بگي نگي ... اون دلائل خاص و روشن تا يه حدي به قبل ازانقلاب ، دوره پهلوي ها بر ميگرده كه كلا اين كشورها ظاهرا عددي نبوده اند در برابر ما ( كه اون هم باز دلائل خودش رو داره و من اصلا قصد و منظور خاصي ندارم ) يا بر مي گردد به غرور بيجا و كاذب ما به ايراني بودنمون ؛ كوروش و فردوسي و ابن سينا و ... خودمون هم كه هيچ غلطي نمي كنيم ! و شايد دلائل واضح ديگري كه من نمي دانم ... هي خودمونو به گذشته حواله مي ديم و ... حالا بايدم بريم با مستعمره ي كشور بوركينافاسو در سواحل شمالشرقي آنگولاي جنوبي قرارداد و تفاهم نامه امضا كنيم ! ...
2- در مراجعه به يكي از تعميرگاه هاي مجاز ايران خودرو همين نزديكي ها به خودشناسي رسيدم و فهميدم كه بسيار آدم حساسي هستم و كلا نبايد در كارهايي كه از جنس كارهاي ما نيست اظهار نظر كنم ! دنده بد جا ميره؟ فكر ميكني ! روغن مي چكه از زير ماشين ؟ خيلي حساسي !
3- چيپس و ماست موسير خريدم تا ضيافتي به مناسبت بازي فينال مهيا كنم ! و به همراه آزاده رديف بشينم و له شدن آلمان رو نفس بكشم ! اونقدر اين روزها خسته ام كه از بازي فينال فقط وارد شدن دو تيم به زمين رو ديدم و بيهوش شدم ! و البته مورد تحقير و تمسخر كل پانسيون و همكاران و دوستان قرار گرفتم و چيپس و ماست موسير هم توسط دوستان تناول شد ! اما مهم آلمان بود كه له شد !
4- و من چقدر محمد صالح علا رو دوست دارم ... يكان يكان حرفاشو و برنامه ي عاليشو كه شايد تو تلويزيون ايران فقط همين يكي باشه و همكاراي كاربلدشو مهموناي پيشوني بلندش ... بين كارزار درس و پروپوزال و كار و تفاهم نامه و گزارش و مصوبه هيئت مديره ، شبها تيتراژش با اون كوچه باغاش كه پخش مي شه و صالح علا و مرغزارهاي گفتگو و رفت و آمد هاي رسانه ايشون كه مي آن حس مي كنم آرام تر شدم .
خیابانهای شلوغ و پر ترافیک و من که بیهوده و بی هدف پرسه می زدم ... قرار بود دانشگاه بروم گویا ولی در جهتی کاملا عکس مسیر حافظ می رفتم ...می رفتم و انگار دلم چیزی طلب می کرد شاید شبیه سیگار ! اثر همنشینی با دوستان و همکاران ناباب است این هوس ...یکی مثل احسان .لحظه هایی که سیگار کشیدن لذت بخش است را توصیف می کند. همه ی دود سیگار کره ای اش را می بلعد و صفا... یا مثل علی که دنیا را به کام سیگاری ها می داند و هر بار که قله ای و قلعه ای رافتح می کند و گردنه ای را می پیماید سیگاری به نشانه پیروزی روشن می کند یا مثل محمد که سیگار بعدی را با قبلی روشن می کند و در جواب دکترش می گوید فقط گاهی قلیان می کشد و امیر که عاشق بوی خوش سیگار خارجی گرانقیمتش است که از جردن می خرد و هانیه که شیرمردی است در این وادی ... در پانسیون هم بی نصیب نیستم و گاه و بی گاه از بوهای خوشایندی که از تراس اتاق های مجاور می آید و بعضی وقتها به نظر بوی چیزی شبیه سیگار است نه خود آن بهره مند می شوم ...به نظرم اگر با این همه امکانات گاهی حتی هوس نکنم بی انصافی ست.
...باز صبح می شود و من عازم محل کار ... کاری که خصوصی ترین زوایای زندگی ات می شود ملعبه دست احمقی نادان که به نام گزینش به در خانه این و آن می رود کیلومترها دورتر از محل زندگی تو تا به نام تحقیق و گزینش حق ماموریتی بگیرد و مسافرتی برود ... کاری که دوست ندارم ... محیطی که دوست ندارم ... و پابلو نرودا می گوید
تو به آرامي آغاز به مردن مي كني
اگر هنگامي كه با عشقت يا شغلت شاد نيستي
آنرا عوض نكني
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني
اگر وراي روياها نروي
اگر به خودت اجازه ندهي
كه حداقل يك بار درتمام زندگيت
وراي مصلحت انديشي بروي ...
" هرگاه ديدي به چيزي كه در حال نوشتن آن هستي فكر مي كني ، قلم را كنار بگذار... "
خيلي فكر كردم چه بنويسم ، موفق نشدم ... نيچه كبير درست مي گويد ، بايد نوشتن اينگونه را كه گويا همان ننوشتن است كنار بگذارم .
باز آمدم كه اين بارهم غير حرفه اي باز از هر آنچه دوست دارم بنويسم . همين ...