تبليغاتX
corner - To Smoke The Life

خیابانهای شلوغ و پر ترافیک و من که بیهوده و بی هدف پرسه می زدم ... قرار بود دانشگاه بروم گویا ولی در جهتی کاملا عکس مسیر حافظ می رفتم ...می رفتم و انگار دلم چیزی طلب می کرد شاید شبیه سیگار ! اثر همنشینی با دوستان و همکاران ناباب است این هوس ...یکی مثل احسان .لحظه هایی که سیگار کشیدن لذت بخش است را توصیف می کند‌. همه ی دود سیگار کره ای اش را می بلعد و صفا... یا مثل علی که دنیا را به کام سیگاری ها می داند و هر بار که قله ای و قلعه ای رافتح می کند و گردنه ای را می پیماید سیگاری به نشانه پیروزی روشن می کند یا مثل محمد که سیگار بعدی را با قبلی روشن می کند و در جواب دکترش می گوید فقط گاهی قلیان می کشد و امیر که عاشق بوی خوش سیگار خارجی گرانقیمتش است که از جردن می خرد و هانیه که شیرمردی است در این وادی ... در پانسیون هم بی نصیب نیستم و گاه و بی گاه از بوهای خوشایندی که از تراس اتاق های مجاور می آید و بعضی وقتها به نظر بوی چیزی شبیه سیگار است نه خود آن بهره مند می شوم ...به نظرم اگر با این همه امکانات گاهی حتی هوس نکنم بی انصافی ست.

...باز صبح می شود و من عازم محل کار ... کاری که خصوصی ترین زوایای زندگی ات می شود ملعبه دست احمقی نادان که به نام گزینش به در خانه این و آن می رود کیلومترها دورتر از محل زندگی تو تا به نام تحقیق و گزینش حق ماموریتی بگیرد و مسافرتی برود ... کاری که دوست ندارم ... محیطی که دوست ندارم ... و پابلو نرودا می گوید 

تو به آرامي آغاز به مردن مي كني

اگر هنگامي كه با عشقت يا شغلت شاد نيستي

آنرا عوض نكني

اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني

اگر وراي روياها نروي

اگر به خودت اجازه ندهي

 كه حداقل يك بار درتمام زندگيت

وراي مصلحت انديشي بروي ...

 

+ دوم تیر 1387 |