1- همايش يك روزه گسترش روابط تجاري- اقتصادي جمهوري اسلامي ايران با جمهوري قزاقستان در تاريخ چهارم تيرماه در محل همايش هاي صدا و سيما با هدف تبادل اطلاعات در زمينه توانمندي هاي تجاري اقتصادي دو كشور و بررسي زمينه هاي همكاري مشترك برگزار شد ... گزارش حضورم تو اين همايش رو كه نوشتم و به رئيس تحويل دادم به اين فكر مي كردم كه جاي حاشيه هاي همايش تو گزارشم خاليه ... همايش هاي اينچنيني كه در ايران برگزار مي شه شايد شبيه يك راه فرار خوشايند ازيك روز كاري كسل كننده و خوردن غذا و هداياي كنفرانس ...باشد . اوائل فكر مي كردم سطوح مديريتي هر چقدر بالاتر ميره فرهنگ و كلاس و خلاصه تفكرات آدمها بهبود پيدا مي كنه . ولي در واقعيت اصلا اينطور نيست . يك شركت نمايشگاهي به زحمت افتاده ، مهمان دعوت كرده و كلي خرج كرده اومده همايش گذاشته و خانمي كه كنار من نشسته بود با همسرشون- مديران عامل يك شركت موفق -مشغول عكس گرفتن ازخودشون بودند و بعد ازصرف نهار هم رفتند.( و چند نمونه جالب ديگر ...)
تعداد مهمانان بعد ازنهار خيلي كم شد طوري كه حتي مجري همايش هم به اين موضوع اشاره كرد.البته شايد مثلا بعضي از كارشناسان در طي يك همايش به بي نتيجه بودن همايش پي ببرند و بروند- نميدونم – سيستم مديريت وكارشناسي اينچنيني بيمار به نظر مي رسد .
همايش براي من خيلي جالب بود .اينكه از زمان فروپاشي شوروي سابق مگر چند سال گذشته كه قزاقستان توانسته خود را به جايگاه كنوني اش برساند؟ قبل ازرفتن به آزاده و ندا گفتم قرار است به چنين همايشي بروم ، خنديدند و گفتند قزاقستان ! بعد از برگشتن اطلاعات كامل اقتصادي قزاقستان درمقايسه با ايران رو بهشون دادم و اين رو اضافه كردم كه ما ايراني ها به دلائل خاص و روشني اصلا اين كشورهاي دور و اطرافمون رو قبول نداريم ؛ عربا ؟ واه واه- تركيه ؟ نه بابا - قزاقستان ؟ حرفشم نزن ... اروپا ؟ اي بگي نگي ... اون دلائل خاص و روشن تا يه حدي به قبل ازانقلاب ، دوره پهلوي ها بر ميگرده كه كلا اين كشورها ظاهرا عددي نبوده اند در برابر ما ( كه اون هم باز دلائل خودش رو داره و من اصلا قصد و منظور خاصي ندارم ) يا بر مي گردد به غرور بيجا و كاذب ما به ايراني بودنمون ؛ كوروش و فردوسي و ابن سينا و ... خودمون هم كه هيچ غلطي نمي كنيم ! و شايد دلائل واضح ديگري كه من نمي دانم ... هي خودمونو به گذشته حواله مي ديم و ... حالا بايدم بريم با مستعمره ي كشور بوركينافاسو در سواحل شمالشرقي آنگولاي جنوبي قرارداد و تفاهم نامه امضا كنيم ! ...
2- در مراجعه به يكي از تعميرگاه هاي مجاز ايران خودرو همين نزديكي ها به خودشناسي رسيدم و فهميدم كه بسيار آدم حساسي هستم و كلا نبايد در كارهايي كه از جنس كارهاي ما نيست اظهار نظر كنم ! دنده بد جا ميره؟ فكر ميكني ! روغن مي چكه از زير ماشين ؟ خيلي حساسي !
3- چيپس و ماست موسير خريدم تا ضيافتي به مناسبت بازي فينال مهيا كنم ! و به همراه آزاده رديف بشينم و له شدن آلمان رو نفس بكشم ! اونقدر اين روزها خسته ام كه از بازي فينال فقط وارد شدن دو تيم به زمين رو ديدم و بيهوش شدم ! و البته مورد تحقير و تمسخر كل پانسيون و همكاران و دوستان قرار گرفتم و چيپس و ماست موسير هم توسط دوستان تناول شد ! اما مهم آلمان بود كه له شد !
4- و من چقدر محمد صالح علا رو دوست دارم ... يكان يكان حرفاشو و برنامه ي عاليشو كه شايد تو تلويزيون ايران فقط همين يكي باشه و همكاراي كاربلدشو مهموناي پيشوني بلندش ... بين كارزار درس و پروپوزال و كار و تفاهم نامه و گزارش و مصوبه هيئت مديره ، شبها تيتراژش با اون كوچه باغاش كه پخش مي شه و صالح علا و مرغزارهاي گفتگو و رفت و آمد هاي رسانه ايشون كه مي آن حس مي كنم آرام تر شدم .